تبليغاتX
...شهر فرنگ...

...شهر فرنگ...

...آخرین...

سلام...

امیدوارم همتون خوب باشید...

منم بد نیسم...

ولی این بار شرمنده همتونم...

چون از انرژی مثبت خبری نیست...

اومدم  که برم...

دیگه نمیخوام بنویسم...

دلایلشو به هیچ کس نخواهم گفت...

ولی اینو بدونید:

الان که دارم این پستو مینویسم اشکم داره میاد...

همتون وب دارید...

میدونید دنیای که برات درست میکنه  یه دونست...

من با دوستایی که اینجا پیدا کردم بیشتر زندگی کردم تا با خانواده ام...

اینقدر اینجا رو دوست داشتم که وقتی همکلاسیام بهم گفتن برای کلاس یه وب درست کن من برای اینکه از این جا دور نشم گفتم شرمنده...

لحظه هایی که من میومدم ...

وبلاگ نویسی یه چیزی نیاز داره...

همرنگ جماعت شدن...

از پستی که دوستت میزاره باید خوشت بیاد...

از همتون معذرت...

اگر دیر میومدم پیشتون.اگر نظر مخالف میدادم. اگر ....

به اونایی میگم که دلیل این پست من بودن...:

دارید اشتباه میرید...

اگر میبینی همه موافق حرفات میشن دو دلیل داره...:

همرنگ جماعت شدن

دلیل دوم اینه که خیلیا به اونایی که توام اعتقاد داری ارزشی قائل نیستن...

پس سعی کنید سازنده باشید نه تشدید کننده...

اینقدر روزایی بوده که باهاتون گذروندم که هنوز مطمئن نیسم این پستو بزارم یا نه...

از اونایی که به خاطر کوتاهی من توی به روز شدن تو هر پست چندتا نظر میدادن با اینکه حرف خاصی نداشتن عذر میخوام...

واقعا تک بودید...

خسته نباشید...

آدرس این وب احتمالا بعد از دو هفته آزاد بشه...

نظرات غیر فعال...

واقعا دیگه نمیتونم بخونم...

امیدوارم از رفتن من کسی خوشحال نشده باشه...

ولی اینو بدونن اونایی که ....

باختید...


۱- شاید بعد از مدتی با یه وب دیگه اومدم... ولی ۱ درصد احنمالش هست...

به دوسام سر میزنم ولی دیر به دیر...

۲-شرمنده اگر خبرتون نکردم...

۳-ایملم تو پروفایلم هست.اگر یه وقتی دوست داشتید اددم کنید.ولی به اونم شاید دیر سر بزنم دیگه...

۴-بازم شرمنده...

 

مخاطبین خاص:

یادم همتونو فراموش..................... .cut

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 6:55  توسط احمد مهدیان شکیب